أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

167

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بخواه تا روى تو از آن جهت بگرداند پيغمبر صلى اللّه عليه و آله همواره در آسمان نگاه ميكرد تا كى وحى آيد كه روى بجانب كعبه آورد در نماز كردن چون وحى آمد بتحويل قبله سفيهان گفتند كه : محمّد متردّد است در كار خويش و جهودان كه برسول تقرّب مى - كردند برگشتند و دشمنى و تبرّا ظاهر كردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : و ما نكرديم قبلهء تو كه تو بر آن بودى پيش ازين يعنى كعبه و در نماز روى به آن مى - آوردى الّا از براى آن تا بدانيم و بيازمائيم آنكس را كه پس روى تو كند از آن كس كه بازگردد بر آن عقب كه آمده باشد يعنى مرتدّ شود يعنى تا تميز كنيم ميان مؤمن و كافر و منافق تا كسانى كه بر حال ايشان اطّلاع نداشتند در باطن اطّلاع يابند ، و اختبار را علم خواند براى آنكه عند آن علم حاصل مىشود ، و علم رسول را و اصحاب او را با خود اسناد كرد براى اختصاص ايشان به دو چنان كه گفت : « انّ الذين يؤذون اللّه اى يؤذون اولياء اللّه » . [ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً ] بدرستى كه نماز به اين قبله يا اين توليه يا اين تحويل سخت است و دشوار ، مگر بر كسانى كه خداى تعالى ايشان را هدايت كرد يعنى لطف فرمود تا بر آن هدايت ثابت شدند و بر آن بماندند . شعبى گويد : ما ببصره آمديم بنزديك حجّاج و جمعى از فرزندان مهاجر و انصار و قرّاء مدينه و شام هر يكى بر مرتبهء خود بنشستند حسن بصرى در آمد بفرمود تا براى وى كرسى بنهادند در برابر تخت وى و او را بر آنجا نشاندند و او را اكرام تمام كرد آنگه حديث مىكردند در ميانه سخن امير المؤمنين در آمد حجّاج نفرين وى كرد و ما نيز از خوف مساعدت وى كرديم و حسن بصرى خاموش مىبود و هيچ سخن نميگفت حجّاج روى بوى كرد و گفت : يا ابا سعيد در حقّ على چه گويى ؟ - گفت : چه خواهى تا گويم ، گفت : راى تو درو چيست ؟ - گفت خداى تعالى ميگويد : [ وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها ] تا آنجا بخواند كه : [ إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ] فعلىّ ممّن هدى اللّه و هو ابن عمّ رسول اللّه و ختنه على ابنته و احبّ الناس اليه ، خداى تعالى امتحان كرد خلقان را بتحويل قبله تا كه بر جاى ماند و كه از جاى بشود على عليه السّلام از آنان بود كه بر جاى ايمان بماند و پسر عمّ رسول خداى بود و داماد او